برنامه گالری ها

نمایشگاه شوخ طبعی اضطراب ترکیب بندی

شوخ طبعی اضطراب ترکیب بندی


توضیحات و استیتمنت نمایشگاه

پشت در خانه که رسیدم، کلیدم در را باز نمیکرد. زنگ زدم، پدرم باحالت غریب و لبخندی نا آشنا سلام کرد و گفت: چطوری عماد جان خوش آمدی، منم با یک حالتی که چه شوخی لوسی است از کنارش رد شدم و رفتم تو اتاقم چراغ رو روشن کردم دیدم هیچکدوم از وسایلم نیست و یکی روی تخت بود، سرش رو از زیر پتو آورد بیرون و با چشمای پف کرده گفت: تو اینجا چیکار میکنی؟! پسر عموم بود و یه حالتی داشت که انگار من اومدم تو اتاق اون!. اومدم بابامو صدا کنم، یهو پسر عموم داد زد بابااا پدرم اومد دم در و من رو برد بیرون از اتاق. شروع کرد چرت و پرت گفتن راجع به اینکه نباید بدون اجازه وارد حریم شخصی بقیه شد و غیره، من هی میگفتم: وسایلم کو؟ جریان چیه؟ اونم یجوری رفتار میکرد که انگار دارم هزیون میگم که زنگ در رو زدن، عموم بود. خوشحال شدم که مسخره بازی تموم شده و الان پسرش رو با خودش میبره. بابام رفت دم در و شروع کردن به حرف زدن، سلام کردم اما جواب نداد! یهو خیلی عصبانی بین حرفش کلشو به سمت من کرد و داد زد: شب نمیخوای بیای خونه حداقل یه زنگ بزن! بعد سوییچشو پرت کرد و گفت: برو بشین تو ماشین تا من بیام، به بابام نگاه کردم، اونم با همون قیافه و لحن لوس قبلی گفت: خوش اومدی عزیزم بیشتر سر بزن به ما، منم سوار ماشین شدم و با عمو محمود رفتم خونه، الان ۲۱ سال از این ماجرا میگذره.  عماد نوروزی دی ماه ۱۳۹۷


هنرمندان

عمادنوروزی


دعوت می کنیم از نمایشگاههای دیگر دیدن فرمایید

نمایشگاه لحظاتی از هنر
لحظاتی از هنر