1. نیما حیدرپور
    Follow
  2. شاعر_شعر سپید

خیالی نیست برو اما سالها بعد اگر کسی سراغ لبخندهایم را بگیرد چه بگویم؟؟؟ نیما حیدرپور
هنر شعر و داستان شعر فراق نیما حیدرپور تو برگهای من بودی
و من درختی در حوالی رود
با هم بودیم چون بهاری گرم و سبز
تا اینکه سوز حرفهای پاییز سردت کرد
با رود رفتی و من اما هر بهار انتظارت را میکشیدم
آنقدر که فهمیدم
من مانده ام و زمستانی ابدی...
نیما حیدرپور
18 0 12,002
تو برگهای من بودی و من درختی در حوالی رود با هم بودیم چون بهاری گرم و سبز تا ... ادامه
پاییز از راه میرسد و من به درختی فکر میکنم که نفرین میکند ریشه هایش را در آرز... ادامه
آنسوتر تو ایستاده ای آنسوی دلتنگی آنسوی خستگی آنسوی ناامیدی آنسوی شب... . ... ادامه
Loading

دعوت می کنیم از صفحه دیگر هنرمندان هم دیدن کنید

hosseinsaam
مشوش
شارویا